Thursday, January 16, 2014

گذر عمر

.آدمی به آرزو داشتن  زنده است
.چند وقتیست آرزوی خاصی ندارم
اصلا نمی دانم برای هفته ی بعدم و یا حتی برای فردایم چه چیزی بخواهم؟
همیشه یک چیزی برای آینده ام پس ذهنم داشتم، اما حالا حتی موقع خواب هم، انگار که از سر عادت باید بخوابم،وگرنه بیداری و .
خواب برایم فرقی نمی کند
مثل آدمی که در ایستگاه قطار نشسته و انتظار می کشد تا قطار برسد، نمی دانم منتظر قطار برای رفتن است یا منتظر مسافری برای رسیدن، من هم منتظرم؛ اما نمی دانم انتظار چه چیز را یا چه کس را می کشم؟
فقط می دانم تا یک ماه آینده همین وضعیت را دارم.
فعلا مثل یک قاصدک خود را به دست نسیم سپرده ام
می روم گاهی اینطرف گاهی آنطرف،
بلکه برسم به جایی که باید باشم



ت.ت
دی 1392